مطالب

صفحه اصلي سايت نيك انديشان

بایگانی مطالب نوشته شده در وبلاگ

هدف از تشکیل گروه نیک اندیشان

گزارش میتینگ

اعلان میتینگ

مبارزه / نهضت خوبان

همراهان

. آرزو

. باران

. برديا

. مهشاد

. سعید

. دليا

. رضا

. ناهيد

. فائزه

. حميد

. فريبرز

. فروغ

. قاسملو

. مهديه

. آرين

. اعظم

. ايمان

. ژيلا

. Kiaye Nabi

. Samira

. مهرناز

. مهرناز

. ميثم

. نيلوفر

. مينا

. فرشاد

. مصطفي

. فاطمه

. نگین

. سارا

. پويا

. رادي

. شيدا

. راضیه

. سعيده

. ساسان

. شهاب

. سينا

. سياوش

. هادي

. سولماز

. سمیه

. منصور

. یوسف

. وديعه

. الهام

. شيوا

. هدا

. زهرا

 

معرفی چند وبلاگ

سرزمین رویایی
نکته ها!
زوربا
ماه نقره ای
مسافر آنسو
بازمانده
بی نام بی پایان
زهرا
خاتون
آبی آسمانی
همه یه نفر
جدال با خاموشی
من لیلی - کو مجنون
یه مریم دست و پا چلفتی
انگوری
گاه نامه آبی
خوشحال ترین خوشحال
حرف های دوستانه
جایی همین نزدیکی
خط خطی های دفترم
نی نی جون
سلام هموطن
پدر خوانده
منم آن پرنده که تنها گناهش پرواز است
ترنم
در مه
گلابتون خانومی

 

سقراطي بر سر چهار راه !!

نوشته شده در روز: جمعه  14  دی ماه  1386 -- ساعت : 11:24

 

سقراطی بر سر چهارراه!!

در داستان محاکمه و اعدام سقراط به استناد رساله اقریطون ِ افلاطون ، پس از تایید حکم اعدام سقراط به اتهام انکار خدایان و فاسد کردن اخلاق جوانان ،  آمده است که شاگردان از وی خواستند با تطمیع و رشوه ، راه خروج از آتن و فرار به شهری دیگر را در پیش بگیرد :

 

اقریطون :ای دوست بزرگوار من ، این بار سخن من بشنو و در رهایی خویش بکوش که مرگ تو ، مرا دو مصیبت است . یکی به جهت دوری از دوستی بی نظیر و دیگری به جهت اینکه مردم گمان می کنند من با توانایی که بر گریز تو داشتم ، از مال دریغ کردم ، و ننگی بالاتر از این برایم نیست!

سقراط : ای اقریطون گرامی ، تصورات عامه به این اندازه شایسته اعتنا نیست!

اقریطون: ای سقراط ! دیدی که عقیده عامه تا چه اندازه قابل اعتناست که از آنچه بر سرت می آید ، دانستیم اشتباه عامه ، چه اندازه خطرناک است و آسیب رسان!

سقراط : نه! آنکس که اسیب می رساند ، به همان اندازه توانایی انجام کار نیکو دارد ، واین از عهده عامه خارج است که آنها را توان دانا یا نادان کردن مردم نیست . بدان که از دست عامه کاری بر نمی آید و اختیارشان بدست اتفاق است.

اقریطون: اما ای سقراط دلیلت چیست در رد درخواست من! برای فراری دادنت کار سختی پیش رو نداریم و هزینه گزافی نخواهیم پرداخت.

سقراط: از لطف تو سپاس گذارم ، اما اولا باید به آن برسیم که آنچه تو میگویی را باید کرد یا نه! من دلایلی که تا کنون می آورده ام ، امروز به سبب پیش آمدی جدید ، رها نخواهم کرد و آنچه را دیروز رعایتش را واجب میدانستم ، امروز هم واجب میدانم. بیم آن داشته باش که هراس مرگ تو را از تشخیص حقیقت باز دارد . آیا عقیده خردمند محل اعتناست یا عقیده بیخرد؟

اقریطون: عقیده خردمند براستی قابل اعتناست

سقراط: پس ای دوست ، از اندیشه عامه نباید اندیشناک بود بلکه باید دید آنکه اهل حقیقت است چه حکم میدهد و اینکه گفتی ایراد حرفم در این است که عامه میتواند مرا حتی بکشد باید بگویم که آیا تصدیق نداری که دلبستگی انسان به خود زندگی شایسته نیست بلکه شایسته است دل دادن به خوبی زندگی؟ وآیا نمیپذیری خوبی زندگی جز به عدالت و شرف نیست؟

اقریطون : آری تصدیق دارم

سقراط : پس باید دید اگر من بی اجازه آتنیان ، زندان را ترک کنم ، عدالتست یا ستم! پس باید دید کدام کار ما ستم است . آیا قبول نداری که هرگز نباید عمدا مرتکب ستم شویم و یا میتوانیم در مواردی ستم کنیم؟ آیا بر آنچه متفق شده ایم و اصولی را که تصدیق کرده ایم ، در این چند روزه مبدل شده است؟آیا به ملاحظه سود و زیانی که ما را می رسد ، ناروا و ننگین بودن کار ما از بین میرود؟

اقریطون : می پذیرم که ناروا ، نارواست و ما هرگز نباید ستم کنیم ، حتی اگر ما را زیانی رسد.

سقراط: آیا چنانکه عامه می پندارد : بدی در مقابل بدی ، داد است ؟

اقریطون : بیداد است!

سقراط: پس اگر فردا روز که از اینجا گریختیم ، قوانین آتن به نزد ما آیند و شکایت کنند که ای سقراط تو بهمان اندازه که میتوانستی ما را تباه کردی ! آیا گمان کردی هرگاه احکام محاکم  پایمال شوند ، مردم آنرا پایمال نمیکنند و دولت بر پا می ماند؟  پس ای اقریطون ، بدان اگر من آن کنم که تو میگویی ، حکومت قانون را در آتن تضعیف کرده ام و  می بینم روزی را که آیندگان و فرزندانمان ، مرا متهم میکنند که باعث تسری بی قانونی شدم و جان خود را از قانون بالاتر نهادم و بدین گونه آینده ی آتن را تباه کردم . من اگر به این قوانین ایرادی داشتم باید پیش از حکم آن اقدام میکردم یا به روم مهاجرت میکردم ، اما به همین دلیل که نکردم ، مرا حکومت قانون حاکم است و کرنش در مقابل احکام آن فرض!

آری اقریطون ، از من در گذر و نخواه که حکومت قانونی را که سالها برای برپایی آن زحمت کشیده ایم ، برای نجات جان خویش که بسی فرومایه تر از آنست تباه سازم *

.......................

داستان تمکین سقراط در مقابل قانونی که خود سالها برای برقراری آن زحمت کشید ، روایتی غریب است! مخصوصا برای ما ایرانیان ، که در نزدمان قانون از کمترین درجه اهمیت برخورداراست، حتی برای خود قانونگذاران!!

عده ای معتقدند این مساله ریشه در رابطه همیشه تیره ی بین دولت و ملت در ایران دارد. ایرانیان حداقل در تاریخ معاصر  ، همیشه در نقش منتقد و مخالف حکومتهای خود بوده اند ، فارغ از نوع و مرام و مسلک آن حکومت و بنا بر این، قانون همیشه منشائی تحمیلی برایشان داشته است. قانون نویسی کار دولتمردان بوده و قانون شکنی و قانون گریزی فضیلت مردمان ، که نشان شجاعت است و نماد مخالفت با زورگویی!

.......................

دیروز در حین رفت و آمدم ، یک آزمایش آماری کردم :

موضوع : عبور از خط کشی عابر پیاده با توجه به چراغ

تعداد : مجموعا از 38 تقاطع گذشتم که 25 عدد آنها چراغ داشتند، پراکندگی این تقاطعها هم به صورت عمودی از محدوده میدان توپخانه بود تا خیابان میرداماد و به صورت افقی از میدان انقلاب تا خیابان شریعتی

تعداد شرکت کنندگان برای این 25 چراغ : 152 نفر

تعداد عبور کنندگان با رعایت کامل قانون از تقاطع عبور کرده اند : 42 نفر !!! ( حدود 28 درصد)

 

برای درونی کردن قوانین در ایران چه باید کرد؟

چه کنیم که قانون را از خود بدانیم ، نه بر خود!؟

شما فکر میکنید اگر سقراط در ایران به چهارراهی می رسید چه میکرد؟

 

* برداشتی آزاد و به اجمال ، از رساله اقریطون ، نوشته استاد ارجمند اریستوکلیس ملقب به افلاطون!

 


نوشته شده توسط هدا

نظرات (0)
سر صفحه

10 نوشته آخر وبلاگ

 تصميم خدا   ( نويسنده :  وديعه )              

 باور های غیر منطقی از نظر آلبرت الیس   ( نويسنده :  سينا )              

 بدنسازي و ذهن   ( نويسنده :  سينا )              

 بين خودمان   ( نويسنده :  سينا )              

 از قهوه خانه تا باشگاه   ( نويسنده :  سينا )              

 به نام نامي عشق   ( نويسنده :  ناهيد )              

 اخلاق نیک اندیشانی ..........چرا؟؟؟؟؟   ( نويسنده :  نگین )              

 درباره ی رمان اعتماد   ( نويسنده :  حميد )              

 اصل عدم قطعيت هايزنبرگ و ...   ( نويسنده :  هدا )              

 سقراطي بر سر چهار راه !!   ( نويسنده :  هدا )              

بایگانی نوشته های وبلاگ

Copyright 2004 © Nikandishan.org ®. All Rights Reserved. Powered by IranComputerShop.com ®